تبليغاتX
پدرسوخته!
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با يک هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي مي کند. کاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود. او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث کنجکاوي بيشتر او مي شد...



مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : '' من مي دانم که شما چه فکري مي کنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم که من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم ! ''


حدود يک هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : '' از وقتي که مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فکر نمي کني که او قندان را برداشته باشد؟''
'' خب، من شک دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد . ''

او در ايميل خود نوشت :

مادر عزيزم، من نمي گم که شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم که شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است که قندان از وقتي که شما به تهران برگشتيد گم شده . ''

با عشق، مسعود





روز بعد ، مسعود يک ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود :

پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضـــمن نمي گم که تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است که اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا کرده بود.

با عشق ، مامان !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 12:57  توسط بهرنگ | 

وقتي که تو 1 ساله بودي، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو مي شست! به اصطلاح، تر و خشک مي کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي!

وقتي که تو 2 ساله بودي، اون، بهت ياد داد تا چه جوري راه بري.
تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي، که، وقتي صدات مي زد، فرار مي کردي!

وقتي که 3 ساله بودي، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده مي کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر مي کردي!

وقتي 4 ساله بودي، اون برات مداد رنگي خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوري، ازش تشکر مي کردي!

وقتي که 5 ساله بودي، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بري.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردي!

وقتي که 6 ساله بودي، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمي خوام برم!، ازش تشکر مي کردي!

وقتي که 7 ساله بودي، اون، برات وسائل بازي بيس بال خريد.
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناري، ازش تشکر کردي!

وقتي که 8 ساله بودي، اون، برات بستني خريد.
تو هم، با چکوندن(بستني) به تمام لباست، ازش تشکر کردي!

وقتي که 9 ساله بودي، اون، هزينه کلاس پيانوي تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازش تشکر کردي!

وقتي که 10 ساله بودي، اون، تمام روز رو رانندگي کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردي،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کني !

وقتي که 11 ساله بودي، اون تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردي، ازش خواستي که در يه رديف ديگه بشينه!

وقتي که 12 ساله بودي، اون تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردي، صبر کردي تا از خونه بيرون بره!

وقتي که 13 ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني.
تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه اي نداري!

وقتي که 14 ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردي، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !

وقتي که 15 ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).
تو هم، ازش تشکر کردي، با قفل کردن درب اتاقت!(نمي ذاشتي که وارد اتاقت بشه
!)

وقتي که 16 ساله بودي، اون بهت ياد داد که چطوري ماشينش رو بروني(رانندگي ياد داد).
تو هم، ازش تشکر مي کردي، هر وقت که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي!

وقتي که 17 ساله بودي، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش تشکر کردي!

وقتي که 18 ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي،اينطوري که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدي!

وقتي که 19 ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي خودتو دست و پا چلفتي نشون بدي!!(به اصطلاح، بچه ماماني
!!)

وقتي که 20 ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره!!

وقتي که 21 ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي: من نمي خوام مثل تو باشم!

وقتي که 22 ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردي،ازش پرسيدي که: مي توني هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کني!

وقتي که 23 ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردي،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن!

وقتي که 24 ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگي و صدايي(که ناشي از خشم بود)فرياد زدي:مــادررر،لطفاً!!

وقتي که 25 ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه.
تو هم ازش تشکر کردي، اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي!

وقتي که 30 ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي، ''همه چيز ديگه تغيير کرده!''

وقتي که 40 ساله بودي، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکي از اقوام رو يادآوري کنه.
تو هم با گفتن''من الان خيلي گرفتارم'' ازش تشکرکردي!!

وقتي که 50 ساله بودي، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي!!

و سپس، يک روز، اون، به آرامي از دنيا ميره. و تمام کارهايي که تو(در حق مادرت) انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد!
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کني
...و، اگه زنده نيست، محبت هاي بي دريغش رو فراموش نکن و به راحتي از اونها نگذر...هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کني و اونو دوست داشته باشي، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داري!!!!!

تقديم به همه مادرهاي عزيز
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 12:50  توسط بهرنگ | 
تنها بازمانده يک کشتي شکسته به جزيره کوچک خالي از سکنه افتاد.
او با دلي لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذارند، اما کسي نمي آمد.
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت کند و داراييهاي اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزي که براي جستجوي غذا بيرون رفته بود، به هنگام برگشتن ديد که کلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به آسمان مي رود. متاسفانه بدترين اتفاق ممکن افتاده و همه جيز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فرياد زد: '' خدايا چطور راضي شدي با من چنين کاري کني؟''
صبح روز بعد با صداي بوق کشتي اي که به ساحل نزديک مي شد از خواب پريد. کشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسيد: شما از کجا فهميديد که من اينجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمي که با دود مي دادي شديم.
وقتي که اوضاع خراب مي شود، نااميد شدن آسان است. ولي ما نبايد دلمان را ببازيم..........
چون حتي در ميان درد و رنج دست خدا در کار زندگي مان است.
پس به ياد داشته باش ، در زندگي اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهاي برخاسته از آن علائمي باشد که عظمت و بزرگي خداوند را به کمک مي خواند.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 12:47  توسط بهرنگ | 

1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماکروويوتان مي دهيد
2-براي بازي تکنفره با کارت حتي سالي يکبار هم از کارت هاي واقعي استفاده نمي کنيد
3-براي تماس با 3 نفر يک ليست از 15 شماره تلفن داريد
4- براي کسي که در ميز کناري شما کار مي کند اي ميل ارسال مي کنيد
5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است که آنها آدرس اي ميل ندارند
6-بعد از يک روز کاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل کارتان پاسخ مي دهيد
7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد

8-شما چهار سال روي يک ميز کار مي کنيد و در اين مدت براي سه شرکت مختلف کار کرده ايد

10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد
11-رئيس شما توانايي انجام کار شما را ندارد
12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه زنگ مي زنيد تا ببينيد کسي خانه هست يا نه

13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند که در پايين صفحه نشان داده مي شوند
14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه (کاري که 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت کننده است و دليلي مي شود که براي برداشتن ان به خانه برگرديد.
15-صبح که از خواب بيدار مي شويد قبل از اينکه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد
16-براي لبخند زدن گردنتان را کج مي کنيد. :)
17-شما اين مطلب را در حاليکه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد
18-حتي بدتر از آن در فکر هستيد که اين مطلب را براي چه کسي فوروارد کنيد
19-آنقدر سرتان گرم است که متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد
20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد که ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست
و الان داريد به خودتان مي خندي
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 23:50  توسط بهرنگ | 
در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...




در ايران اگر كسي كادو ندهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو ارزان بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو كوچك بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو بزرگ بدهد مي خواهد پز بدهد ؛

اگر كسي كادو گران بدهد ولخرج است ...

اما در اروپا مهم نيست كسي كادو بدهد يا ندهد ...




دراتوبوسهاي ايران اگر كسي كتاب بخواند ؛ بچه مثبت است ...

اگر كسي آهنگ گوش كند بچه منفي است ...

اگر كسي با تسبيح بازي كند ؛ بسيجي است ...

اگر كسي سيگار بكشد ؛ خلافكار است ...

اما دراتوبوسهاي اروپا كسي به كسي دقت نمي كند ...




در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي مهمان را از خانه بيرون مي كند

اما

در ايران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي از خانه بيرون مي رود




در ايران اگر پسري به دختري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر پسري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به دختري فكركند ؛ عيب است ...

اما در اروپا اصلاً فكر نمي كنند ..
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 23:46  توسط بهرنگ | 

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه...
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟


نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين !
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 23:42  توسط بهرنگ | 

- اگر آقايتان شبها دير به منزل مي آيد، لابد کار دارد که دير مي آيد! اگر شما بيرون کار مي کرديد که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نيائيد!!
- اگر آقايتان انتظار دارد وقتي به منزل مي آيد براي او چاي بياوريد، بدون حرف اضافي اين کار را انجام دهيد، وگرنه ممکن است اگر آقايتان اجازه نمي دهد هر کجا که مي خواهيد برويد، خدا را شکر کنيد که اجازه مي دهد نفس بکشيد!!
- اگر آقايتان به شما خرجي نمي دهد، لابد خرجهاي مهمتر از منزل دارد، جيکتان هم در نيايد!!
- اگر آقايتان اجازه نمي دهد سر کار برويد، سپاسگزارش باشيد
- اگر آقايتان اجازه مي دهد که بيرون از منزل هم کار کنيد، از اينکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بيرون از منزل کار کنيد، از او تشکر کنيد!!!
- اگر آقايتان به کوچکترين حقوق زنان بي توجه است، حقتان است اگر تحويلتان هم بگيرد شما به او مي گوئيد زن ذليل!!!
-
-- اگر آقايتان براي شما هديه نمي خرد، رويتان را زياد نکنيد! او خودش براي شما بزرگترين هديه است! و يا لااقل بزرگترين هديه که شما را هميشه تحمل مي کند!!!!

زي زي لوژي (شوهرشناسي مدرن) :
- اگر شوهرتان شبها دير به منزل مي آيد، درب را به رويش باز نکنيد!! مبلغ مهريه را هم به او يادآوري کنيد تا کامروا شويد!!
- آگر شوهرتان از شما انتظار پذيرائي دارد، يک هفته او را ترک کنيد!!! از هفته آينده خودش هر شب برايتان کاپوچينو درست خواهد کرد!!!
- اگر شوهرتان موافق نيست که شماهر جايي مي خواهيد برويد، مگر شما منتظر اجازه او بوديد؟!! خوب برويد!! تازه بعد هم غر بزنيد که از اين زندگي خسته شدين
- اگر شوهرتان به شما پول نمي دهد، شما هم به او روندين!!! دو سه روز کم محلي هم بي اثر نيست!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل نيست، خانه را به گند بکشيد بي حوصلگي به را بيندازيد افسرده باشيد تا شما را به کار بيرون از منزل تشويق کند!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل هست،از زير کار کردن در بريد وانمود کنيد که دوست نداريد نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهيد!! هرجند اقايون همه بلد هستن
- اگر شوهر شما فمينيست نيست،زن ذليل که هست
- اگر شوهرتان به مسائل شما بي اعتناست شما بي اعتنا تر باشي ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنيد تا چشمتون به او افتاد قيافه بگيزريد که ناراحت هستيد
اگر شوهرتان هوس تجديد فراش کرد، بدانيد که بيچاره حق دارههههههههههههههههه
-

نتيجه گيري اخلاقي:
1- زنان سنتي هر چه سرشان بيايد حقشان است!! لياقت شوهر مهربان و به قول خودشان زي زي را ندارند!!
2- زنان مدرن لياقت هيچ چيز را ندارند!! چون از زي زي بودن شوهرانشان سوء استفاده مي کنند!!
3- هر چه به سر مردا مايد از زي زي بودنشونه با با بسه ديگه

نتيجه گيري غيراخلاقي!! :
تو رو خدا. بازم زن بگيريد تا روخانمها روکم کنيد
0- شرمنده!! من بي تقصيرم!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:23  توسط بهرنگ | 

به هر حال هر يک از ما در زندگي به نوعي گرفتار اين قرار هاي ملاقات هستيم. سوال اينجاست که چگونه مي توانيم پيروز ميدان باشيم؟ آيا بايد خوبي هايمان را در حد مبالغه بالا ببريم و يا صرفا حقيقت را باز گو کنيم؟ چه چيزهايي برنده و بازنده را مشخص مي کنند؟ در اين قسمت “قانون هايي” را براي پيروزي در دنياي قرار و ملاقات به شما آموزش مي دهيم. هر کدام از آنها را که تصور مي کنيد براي شما کارساز واقع خواهند شد را انتخاب کنيد:


1- در آنها شک ايجاد کنيد و هيچ گاه به طور قطعي نظر مثبت خود را به زبان نياوريد. مردها عاشق بازي هاي تعقيب و گريز هستند پس اين امتياز را به آنها بدهيد.

2- هر طوري شده ببينيد که آيا او با خانم هاي ديگر به عنوان يک دوست ساده ارتباط برقرا مي کند يا خير. با اين کار شما متوجه مي شويد که به زنها به عنوان شيئي براي برقراري رابطه جنسي نگاه مي کنند يا نه.

3- هيچگاه از مشروبات الکلي استفاده نکنيد. يکي از دوستان من در قرار ملاقاتش بسيار عصبي شده بود و بي رويه مشغول نوشيدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشين مدل جديد خود او را به خانه مي رساند که ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگويد تا ماشينش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمي خواست که ماشين جديد او را کثيف کند به همين دليل مجبور شد داخل کيف دستي اش…! لازم به گفتن نيست که آنها ديگر هيچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند.

4- اگر به هر شکلي شما را به ياد پدرتان مي انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار کنيد.

5- اگر معيارهايتان را پايين بياوريد مي توانيد همين فردا ازدواج کنيد. اما ما به شما پيشنهاد مي کنيم که اين کار را انجام ندهيد. به جاي اينکه وقت خودتان را بر روي ارتباطي که دوامي ندارد صرف کنيد، بهتر است براي پيدا کردن مرد ايده آل خود منتظر بمانيد.

6- اگر با مردي برخورديد که مي خواست از شما مراقبت کنيد، خيلي زود از او فرار کنيد! چون آخر کار شما مجبور مي شويد که از او مراقبت کنيد.

7- انتقاد پذير نباشيد به ويژه در مورد مسائل مربوط به غذا. يک خانم حق دارد هر زمان هر غذايي که دوست داشت بخورد.

8- ظاهر بين نباشيد. من خانم هايي را مي شناسم که به اين دليل که ظاهر آقا خوب نيست ( سرش خيلي بزرگ است) بوي خوبي نمي دهند (به تازگي حمام نکرده) و يا حتي درست نفس نمي کشند ( صداي تنفسشان بلند است) آنها را رد مي کنند و اصلا اجازه آشنايي بيشتر را به آنها نمي دهند.

9- از خودتان بازي در نياوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات به اندازه کافي مشکل وجود دارد و ديگر جايي براي انجام چنين کارهايي باقي نمي ماند.

10- برقراري ارتباط جنسي را فقط به بعد از ازدواج محول کنيد.

11- لازم نيست در همان اولين ملاقات سفره دلتان را باز کنيد و در مورد تمام مسائل صحبت کنيد. به هر حال در قرارهاي ملاقات بعدي نيز بايد چيزي براي گفتن داشته باشيد.

12- خودتان را از مردهايي که تصور مي کنند شخصيت هاي کارتوني زن داراي جاذبه جنسي مي باشند دور نگه داريد.

13- به جاي اينکه قيافه او را تحليل و بررسي کنيد، ببينيد که آيا او مرد خوبي است و با شما رفتار خوبي دارد يا خير.

14- در يک زمان با بيش از يک مرد قرار ملاقات نگذاريد، هر چند هر دوي آنها از موضوع با خبر باشند. اين کار خسته کننده و اغتشاش آور است. شايد زماني فرا رسد که بخواهيد از شر ديگران خلاص شويد و فقط با يکي از آنها ارتباط داشته باشيد.

15- شما در صورتي مي توانيد مرد ايده آل خود را پيدا کنيد که که بدانيد به دنبال چه هستيد و سپس در خودتان جسارت جستجو پيرامون اين امر را ايجاد کنيد.

16- اگر يک مرد را تنها بر اساس جاذبه هاي جنسي اش ارزيابي مي کنيد، متاسفانه هنوز به مرحله اي نرسيده ايد که بتوانيد ارتباط خود را پيچيده تر کنيد.

17- اگر بخواهيد منتظر فردي بمانيد که دوستش داريد، صرفا در حال تلف کردن وقت خود هستيد و خودتان را خسته مي کنيد. اگر واقعا از کسي خوشتان آمده خيلي راحت موضوع را با او در ميان بگذاريد.

18- ببينيد که ايا لباس هايش را خودش مي شويد يا مادرش براي او اين کار را انجام مي دهد. يک مرد بايد متکي به خودش باشد.

19- اگر جذب او نشده ايد ( حالا او هر چقدر هم که مي خواهد زيبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود.

20- زماني مرد ايده آل خود را پيدا مي کنيد که خودتان نيز خانم ايده آلي باشيد ( به اين معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضي باشيد)

21- نقش بازي نکنيد. من زماني عاشق نامزد فعلي ام شدم که خيلي راحت جلو آمد و گفت : “سلام، چطوري؟” به همين سادگي و بدون هيچ آلايشي.

22- به دنبال مردهايي که تنها از پول صحبت مي کنند نرويد. اين عمل معمولا نشانه اي از نا امني است.

23- در اولين قرار ملاقات به هيچ وجه در مورد ازدواج صحبت نکنيد.

24- زماني که کنار يکديگر نشستيد به مردهاي ديگر توجه نکنيد و مطمئن شويد که او نيز خانم هاي ديگر را زيرنظر نگرفته است!

25- چيزي را حدس نزنيد. با اين کار فقط ضربه مي خوريد. يکي دوبار بيرون رفتن به اين معنا نيست که با کسي مچ شده ايد و در يک رابطه قرار داريد.

26- واقع گرا باشيد. مادرم هميشه به من مي گفت بايد با مردي ازدواج کنم که قد بلند، خوش تيپ و موفق باشد. اما حقيقت اين است که خود من قيافه بدي ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من بايد واقع گرا باشم. زماني که اينطور شد توانستم عشق حقيقيم را در زندگي پيدا کنم.

27- عشق بورزيد. زمانيکه از طرف مقابل خوشتان آمد مي توانيد با او شوخي کنيد، ارتباط مکرر چشمي برقرار کنيد و بازوانش را بگيريد. البته اين کار را بايد زيرکانه انجام دهيد ( همه چيز را يکدفعه آشکار نکنيد) تا او تصور نکند که شما دچار عقده هاي پنهان رواني هستيد.

28- وقتي نمي خواستيد در کنار او باقي بمانيد شروع کنيد به صحبت کردن در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. اين کار تاثير خاصي دارد.

29- قبل از اينکه بر سر قرار حاضر شويد دندانهايتان را مسواک کنيد. هيچ چيز انزجار آور تر از اين نيست که هنگام خنديدن سبزي اسفناج لاي دندان هايتان گير کرده باشد.

30- قرار نگذاشتن خيلي بهتر از باختن در قرارهاي ملاقات است
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:22  توسط بهرنگ | 


افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاري با يكديگر شباهت بسياري دارند كه دانستن برخي از خصوصيات به ما كمك مي كند كه تا حدودي انسان دروغگو را بشناسيم برخي از علائم و روشهايي كه باعث شناهخت دروغگو مي شود عبارتند از

چشمان كساني كه دروغ مي گويند يا بازتر از حد معمول است يا دائما چشمهاي آنان به نقاط مختلف حركت مي كند. در عين حال آنها معمولا از نگاه مستقيم به شما احساس ناراحتي مي كنند و سعي مي كنند مستقيما به شما نگاه نكنند

گاهي اوقات افراد دروغگو بخشي از صورت يا دهانشان را هنگام حرف زدن مي پوشانند

وقتي از آنها سوال مي شود دماغ يا گوششان را به حالت عصبي مي خارانند

فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حركت اضافي زيادي از خود بروز مي دهد

در هنگام حرف زدن زياد تپق مي زنند و اشتباهات فراوان گفتاري را سعي مي كنند به گونه اي بپوشانند

آنها هميشه كلي گويي مي كنند و بارها اين كليات را تكرار مي كنند و با اين كار تلاش مي كنند تا خودشان را قانع كنند

آنها سعي مي كنند به گونه اي گيج و مبهم سخن بگويند و با اين كار به شما اجازه نمي دهند تا حرفهاي آنان را تجزيه كنيد

هنگامي كه سعي داريد در مورد موصضوع مورد بحث از آنها سوال كنيد بلافاصله موضوع بحث را عوض مي كنند

حتي سوال شما را متوجه شوند چنين وانمود مي كنند كه سوال شما را نشنيده اند و با اين كار به بحث خاتمه مي دهند

اگر مي خواهيد مطمئن شويد مه او دروغ كفته است چند روز بعد راجع به موضوعي كه در مورد آن دروغ گفته است از او سوال كنيد تا برايتان يك داستان با مظالب متفاوت تعريف كند

اگر قدري به صحبت آنها شك داريد شما را متهم به بي اعتمادي مي كند و خيلي سريع با اين كار به بحث خاتمه مي دهد

آدم هاي دروغگو معمولا پر حر ف هستند و در مورد هر چيزي اظهار نظر مي كنند

افراد دروغگو معمولا كساني هستند كه در زندگي شخصي يا خانوادگي دچار مشكل هستند. پس در مورد حرفهاي چنين افرادي بيشتر دقت نماييد

خنده هاي بي دليل و بي گاه در هنگام صحبت كردن يكي ديگر از علائم افراد دروغگو است

آدمهاي دروغگو هميشه سعي مي كنند حرفهاي زيبا و جذاب به زبان بياورند و با اين كار مي خواهند امكان كشف حقيقت را از ما سلب كنند

نكته پاياني اين كه اگر چه كه شايد افراد دروغگو در كوتاه مدت بتوانيد حقيقت را از ديگران پنهان كنند اما زمان باعث خواهد شد كه هميشه افراد دروغگو رسوا شوند و هيچ وقت حقيقت پنهان نخواهد ماند, اگرچه شايد مدت زمان طولاني پنهان بماند

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:15  توسط بهرنگ | 
گر شما ذاتا'''' انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجه بيان کنيد:

* اگرشصت پاي شمازيراجاق گازگير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايدهرگاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : ''''موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش''''

* اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : ''''از اسکي آخر هفته نمي توانم بگذرم''''

* اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : ''''با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم''''

* اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ''''ديشب با قهوه جوش اينجوري شد''''

* اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : ''''به سيم گيتارم گير کرده''''

* اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : ''''چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد''''

* اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: ''''که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است''''

* اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : ''''الکي مي گويند زانتيا ايربگ داره ''''

* اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:''''حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد''''

* اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:''''بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم!


ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 0:45  توسط بهرنگ | 

اگر 19 روش زير را انجام دهيد كسالت ديگر معنا نخواهد داشت

براى اين كه به زندگى احساس بهترى ببخشيد و حسى جديد داشته باشيد بايد روش هايى را در زندگى به كار ببنديد. در اينجا 19 روش تازه و جديد را براى اين كه در روزهاى دلگير و خسته كننده پاييز و زمستان احساس بهترى پيدا كنيد به كار ببنديد.

1 - دوست خودتان باشيد

سعى كنيد همان طور كه با صميمى ترين دوستانتان برخورد مى كنيد، با خودتان نيز رفتار كنيد. وقتى كه دوستى يا كسى كه به او علاقه داريد در وضعيت روحى بدى به سر مى برد و از شما كمك مى خواهد براى او چه مى كنيد؟

از او مى خواهيد تا نگران نباشد. به او مى گوييد استراحت كند يا به نوعى سرخودش را گرم كند و به مشكلش فكر نكند و ...

در اين حالت و در اين روزها به خودتان نيز همان توصيه ها را بكنيد.

2 - احساس پرواز كنيد

در جايى قرار بگيريد كه سكوت و آرامش دارد. براى دقايقى تصور كنيد پرنده اى هستيد كه در آسمان لايتناهى در حال پرواز است. همانگونه كه ابرها در آسمان حركت مى كنند، سعى كنيد مشكلات را از جلوى چشمانتان عبور دهيد. اين روش به شما ياد مى دهد كه به خاطر بياوريد مشكلات قابل عبور و گذر هستند و هميشه در كنار ما نخواهند ماند.

3 - رنگ نارنجى

از زمان هاى قديم «رنگ درمانى» جزو موارد بسيار مهمى بوده كه توسط روان شناسان شناخته شده است. از رنگ ها براى كاهش استرس در بيماران و دادن آرامش به آنها استفاده زيادى شده و مى شود. روان شناسان معتقد هستند كه رنگ نارنجى باعث افزايش حس خوشبينى، اشتياق و شانس آوردن است. براى اين كه اين احساس در شما شناور شود چند شاخه گل نارنجى در گلدان بگذاريد و به آنها نگاه كنيد. تابيدن نور نارنجى يا ليوان هايى به اين رنگ نيز به شما احساس شادى مى دهد. اكنون كه دراوايل زمستان هستيم مى توانيد يك سبد نارنگى، خرمالو يا پرتقال روى ميز بگذاريد.



4 - خريدهاى ارزان

همه مردم وقتى موفق مى شوند هنگام خريد تخفيف بگيرند شاد مى شوند؛ براى اين كه حس شادمانى را در خود تقويت كنيد ارزان تر خريد كنيد و پولهايتان را پس انداز كنيد تا در مواقع ضرورى به كارتان بيايد و بتوانيد در آن زمان ها احساس آرامش و شادى كنيد.

5 - شكلات بخوريد

زنان به خوردن شكلات بخصوص قبل از عادت ماهيانه علاقه مند هستند زيرا تحقيقات نشان داده كه شكلات باعث مى شود حالات و روحيات افراد تغيير كند. شكلات ميزان سروتونين و اندروفين خون را زياد مى كند و اين دو هورمون باعث شادمانى مى شود. سعى كنيد گاهى شكلات بخوريد، تا اين احساس در شما تقويت شود.

6 - مشكلات را دور بريزيد

هرچه را كه به نظرتان مى آيد در زندگى موجب ايجاد مشكل و ناراحتى برايتان شده ، روى كاغذى بنويسيد. سپس تك تك موارد را بخوانيد و روى آن خط قرمز بكشيد و سپس وقتى براى تمام موارد راهكار پيدا كرديد، كاغذ را مچاله كنيد و دور بيندازيد.

7 - خوش بين باشيد

به مشكلات به گونه ديگرى نگاه كنيد. بر اين باور باشيد كه حتى مى توان سختى ها را نيز با نگاه ديگرى ديد. اميد به زندگى داشته باشيد. روان شناسان معتقدند اگر حتى اشخاص بيمار و بيماران لاعلاج اميد خود را از دست ندهند، بر بيمارى چيره خواهند شد. سعى كنيد در مواقع سختى به اين فكر كنيد كه افرادى كه وضعيت بسيار دشوارترى از شما دارند همواره در كنارتان هستند. برخورد كردن با مشكلات و موانع را بياموزيد تا احساس خوشبختى كنيد. براى داشتن زندگى خوب، بايد انرژى مثبت داشته باشيد.

8 - از هم تعريف كنيد

در زمانى كه از انجام كارهاى روزانه و يا در محيط كار كاملاً خسته شده ايد و هيچ انرژى و توانى برايتان نمانده است سعى كنيد لبخند بزنيد و بگوييد كه احساس خوبى داريد. در اين لحظات از اطرافيان خود و صفات خوبى كه دارند تعريف كنيد. خواهيد ديد كه بعد از لحظاتى روحيه شما تغيير خواهد كرد و احساس شادى در شما به وجود خواهد آمد.

9 - آنچه را دوست داريد بنويسيد

هر چيزى را كه مورد علاقه تان است و به آن عشق مى ورزيد روى كاغذى بنويسيد. اين كار حس خوبى به شما خواهد داد. زيرا متوجه مى شويد كه با برگشت به خاطرات گذشته زمانى به آنچه و آن كسانى كه در كنارتان زندگى كرده اند احساس محبت داشته ايد.

10 - حمام كنيد

بعد از شنا كردن در دريا احساس جوانى مى كنيد. براى اين كه احساس طراوت را در روزها و شب هاى پاييزى پيدا كنيد كافى است يك فنجان نمك داخل وان حمام بريزيد و آن را با آب گرم پر كنيد. با شمع هاى معطرى كه در كنار وان مى گذاريد، آرامش خاصى پيدا مى كنيد.

11 - موسيقى گوش كنيد

سعى كنيد براى لحظاتى موسيقى گوش كنيد. با موسيقى مى توانيد به آرامش ذهنى برسيد و مشكلات را فراموش كنيد. حتى اگر شده اين كار براى دقايقى يكنواختى زندگى را از بين مى برد.

12 - استراحت كنيد

وقتى كه از انجام كارهاى مختلف خسته شده ايد و تحت فشار زيادى قرار گرفته ايد، مطمئناً نمى توانيد كارى كنيد كه به اين مشكلات پايان دهيد. در اين مواقع بهتر است دست از كار بكشيد، كتاب جديدي برداريد، دراز بكشيد و شروع به خواندن كنيد. اين كار را حداقل براى يك ساعت هم كه شده انجام دهيد تا به اثرات بسيار مؤثر آن واقف شويد.

13 - با رنگ ها بازى كنيد

به سراغ مداد رنگى، گواش، آبرنگ و ماژيك كودكتان برويد و مثل آنها شروع به نقاشى كنيد. نقاشى حالات درونى تان را بازگو مى كند؛ همانطور كه يك كودك نيز با نقاشى احساس درون خود را به خوبى نشان مى دهد. با بازى كردن با رنگ ها احساس آرامش و شادى به شما دست خواهد داد.

14 - آزاد باشيد

سعى كنيد كارهايى را كه تمايل به انجام آن داريد به راحتى انجام دهيد. درست مثل كودكى كه دوست دارد آواز بخواند و از هيچ كس خجالت نمى كشد. اگر از آواز خواندن لذت مى بريد بدون اين كه خجالت بكشيد آواز بخوانيد. اگر از انجام اين كار جلوى ديگران مى هراسيد در جاى خلوتى آواز بخوانيد. موسيقى و تخليه احساسات با آواز، گردش خون شما را تنظيم مى كند و احساس خوبى به شما مى دهد.

15 - خدا را سپاس بگوييد

به ياد سه موفقيت آخرتان بيفتيد و با سپاسگزارى و شكرگزارى از خداوند و كشيدن يك نفس عميق، انرژى بيشتري ذخيره كنيد.

16 - خيرخواهى كنيد

كمك كردن به ديگران و نسبت به آنان خيرخواه بودن، احساس خوشايندى را به افراد مى بخشد. اين احساس بدن را پر از هورمونى مى كند كه احساس خوبى را بيشتر مى كند. به افراد نيازمندى كه در اطرافتان وجود دارد كمك كنيد، فرقى نمى كند كه ميزان و نوع اين كمك چه باشد، مهم اين است كه خيرخواه باشيد.



17 - به عكس هاى قديمى نگاه كنيد

آلبوم هايتان را ورق بزنيد و به عكس دوستان و اقوام نگاه كنيد. با ديدن آنچه كه در گذشته بوده و خاطرات سال هاى قبل لبخندى روى لب هاى شما خواهد نشست و احساس خوبى در وجودتان برپا خواهد شد.

18 - پيغام جديد تلفنى بگذاريد

اگر تلفن همراه تان يا تلفن خانه تان پيغام گير دارد، جملات جديد و متفاوتى روى آن بگذاريد. مى توانيد روى اين پيغام گير بگوييد: «براى دعوت كردن من به ميهمانى يا شام، بعد از شنيدن صداى بوق پيغام بگذاريد!» مى توانيد جوكى تعريف كنيد يا جمله اى طنز روى پيغام گيرتان ضبط كنيد. اين كار، به خود شما و كسى كه به شما تلفن زده شادى مى بخشد.

19 - بوهاى شادى آفرين

بعضى از بوها براى تغيير احساس انسان شناخته شده اند. گل رز، بابونه، شمعدانى معطر، ليمو و بالنگ از جمله اين بوها هستند. اين بوها را به عنوان خوشبوكننده و معطركننده هوا و فضا مورد استفاده قرار دهيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:47  توسط بهرنگ | 

اصولا واژه خودکشي به معني خود کشتنه. يعني در اين عمل فرد اونقدر خودشو مي‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌هاي فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره
به نظر من خودکشي کار چندان جذابي نيست ولي بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولي همچين بگي نگي بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که مي‌گن خودکشي خيلي راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاري قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست

اول از همه اون کسايي که مي خوان خودکشي کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم

کسي که در عشقش شکست خورده
کسي که ور شکست شده
کسي که قاط زده (مثه من)
کسي که از زندگي خير نديده
کسي که بدجوري روش فشار اومده
کسي که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه
و خلاصه هر کسي که يه جورايي به آخر خط رسيده

افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم مي‌رن، ولي خدا همشون رو رحمت کنه

شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد براي خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد
حالا فرض مي‌کنيم: طرف تنها مياد توي يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو براي خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه

طناب
سيخ کباب
کبريت آغشته به بنزين
قرض دياز پام
آمپول هواي تهران
دندون مصنوعي حاج خانمشون
لوله گاز
پاکت نايلون
چاقوي ميوه بري
نخ کاموايي
سوزن لحاف دوزي
تيغ ريش تراشي مصرف شده
مرگ موش

خب... براي شروع بد نيست
ولي نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلي مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو مي‌شکنن و شما رو در حالتي پيدا مي‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب مي‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقاي پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايي شلوارتون هم خيسه


نه... خودتون جاي تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمي‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمي‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشي بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتني‌تر باشه تا دل همه حسابي بسوزه
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزي... و خفه‌گي با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلي جالب خودکشي کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توي سوراخاي دماغش و با انگشتاي ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد

فقط بدي کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتاي شصتشو از توي دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشي ترحم کسي رو بر مي انگيزه؟
يا اونايي که روي سرشون نايلون مي‌کشن و دور گردنشون روي نايلون رو با طناب مي‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوي ماشين ميندازن و له مي‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان
خودکشي ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبي، بدون تاثيرات بد و منفي روي صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاري و باشه
ژاپوني‌ها يه جور خودکشي جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روي سينه فرو مي‌کنن توي قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس مي کنيد که توي سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولي حداقل، عوارض ظاهري نداره. ولي بديش اينه که حتما مي‌ميريد
در صورتي که خودکشي وقتي خوبه که شما نميريد

اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توي خودکشي، پشيموني ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون مي‌شن و اين در حاليه که هيچ راهي براي برگشت نيست. يه يارويي براي خودکشي يه تيکه پارچه رو گلوله مي‌کنه و فرو مي‌کنه توي حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولي همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه مي‌شه... يارو مي‌دوه بيرون و از شدت عجله از روي پله‌هاي آپارتمان پرت مي‌شه پايين و مي‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزي اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولاني باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلي طول مي‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگي خون روي زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهري امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روي هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشي رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشي از ريخت و قيافه بيفتيد
بهترين لباستونو تنتون کنيد
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشي رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد
خواهشا زياد کثيف کاري نکنيد
موقع خودکشي لبخند بزنيد تا لبخند روي لبتون باقي بمونه
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلي وحشتناکه
يه بسته دستمال کاغذي حتما روي ميزتون باشه
اتاقتونو قبل از خودکشي مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد
يه جوري خودکشي کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد
دليلتون براي خودکشي قانع کننده باشه
براي مسايل عشقي خودکشي کردن کار الاغاست... بلانسبت شما
قبل از خودکشي حتما يه فال حافظ بگيريد
قبل از خودکشي استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي
اگه توي دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلي رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه
قبل از خودکشي حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد

حالا جديد ترين و راحت ترين روشهاي خودکشي

براي جنس نرينه
«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو
هيچ راه نفوذي براي هوا نذاريد
يک ساعت بعد... شما مرديد
خدا رحمتتون کنه

براي جنس مادينه
« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد
بريد زير پتو
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره
خواهش مي‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد
مرسي
توي جهنم مي‌بينمتون
يه جور خودکشي که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکي براي مردنه. اين نوع خودکشي خيلي حال داره چون حداقل گشنه نميميري! و خوبي مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمي‌رسي و معمولا زنده مي‌موني. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سي‌تا قرص ديازپام خودکشي کرد و دور و بري‌ها به هواي اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: اي دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو مي‌جوه. زنده بگوري خداييش وحشتناک 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:45  توسط بهرنگ | 

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچي SMS هم براش ميزنم
باز جواب نميده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .
شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .
شنل قرمزي با پژوي 206 آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزي‌: حنا کجا ميري ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .
شنل قرمزي: اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !!
حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي در آوردي .
بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزي: حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزي: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزي : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزي: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزي : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
مي کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد .
بچه مايه دار شدي . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه .
شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن . 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:44  توسط بهرنگ | 
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم. بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد. به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم! ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند. عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم. كارت شناساييم بت دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد! مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند. روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد! كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد. گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد. کله مرغ براي سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند. بجاي عکسم روي آگهي ترحيم کارت معافيم رو بزاريد. در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند. از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد. التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوي آدمهاي گه تازه به دوران رسيده کم نياريم. به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم. چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي آنها هم باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:43  توسط بهرنگ | 

4 تا سوأل هستش. بايد اونها رو سريع جواب بدي. حق فکر کردن نداري، حالا بزار ببينيم، چقدر باهوش هستي.
آماده اي؟
برو پايين تر.....


سوأل اول :
فرض کنيد در يک مسابقه دوي سرعت شرکت کرده ايد. شما از نفر دوم سبقت مي گيريد حالا نفر چندم هستيد؟

پاسخ:
اگر پاسخ داديد که نفر اول هستيد، کاملاً در اشتباه هستيد! اگر شما از نفر دوم سبقت بگيريد، جاي او را مي گيريد و نفر دوم خواهيد بود.



سعي کن تو سوأل دوم گند نزني.
براي پاسخ به سوأل دوم، بايد زمان کمتري را نسبت به سوأل اول فکر کني.

سوأل دوم:
اگر شما توي همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيريد، نفر چندم خواهيد شد؟

جواب:
اگر جواب شما اين باشه که شما يکي مانده به آخر هستيد، باز هم در اشتباهيد. بگيد ببينم شما چه طور مي تونيد از نفر آخر سبقت بگيريد؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشيد، خوب شما نفر آخر هستيد و از خودتون ميخواهيد سبقت بگيريد؟؟؟؟)

شما در اين مورد خيلي خوب کار نمي کنيد، نه؟


سوأل سوم:
رياضيات فريبنده!!! اين سوأل رو فقط ذهني حل کنيد. از قلم و کاغذ و ماشين حساب استفاده نکنيد.

عدد 1000 رو فرض کنيد. 40 رو به اون اضافه کنيد. حاصل رو با يک 1000 ديگه جمع کنيد. عدد 30 رو به جواب اضافه کنيد. با يک هزار ديگه جمع کنيد. حالا 20 تا ديگه به حاصل جمع، اضافه کنيد.
1000 تاي ديگه جمع کنيد و نهايتاً 10 تا ديگه به حاصل اضافه کنيد. حاصل جمع بالا چنده؟



به عدد 5000 رسيديد؟ جواب درست 4100 است.
باور نداريد؟ با ماشين حساب حساب کنيد.
مشخصتاً امروز روز شما نيست. شايد بتونيد سوأل آخر رو جواب بديد. تمام سعي خودتون رو بکنيد. آبروتون در خطره!!!

سوال آخر؟پدر ماري، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمي چيه؟



جواب: Nunu؟



نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماري هستش. يک بار ديگه سوأل رو بخونيد.



بابا ايول، مارو باش رو ديوار کي داريم يادگاري مي نويسيم. آبرومونو بردي که بابا.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:41  توسط بهرنگ | 

آقايـون خـانم ها را دوست دارند. قيافه، بو، طرز راه رفتن و صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلايـلي هسـتـــند که آقايون فــکر ميـکنند خانم ها موجوداتي آسماني هستند.
در حـاليکه زنـدگي بدون وجود اونها غير ممکنه اما مطمئنا باهاشون هم نمي تونيم زندگي کنيم.
....عـلــت اين که چرا نمي تونيم باهاشون زندگي کنيم تا حدود بسيار زيادي به اين مطلب بر ميگرده کــه اونها کامل و بي عـيـب نيـــستند. من از روي تحليل هاي بسيار زياد 10 نمـونــه از کارهاي خانم ها رو کشف کردم که آقايون رو واقـعا کفري مي کـنـــه و باعث ميشه که مردها به سر حد جنون برسند.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 10
ـــــــــــــــــــــــ

خانم ها وانمود مي کنند که پاک و معصوم هستند
چيزي که در تعداد بسيار زيادي از خانم ها ديده مي شود اين است که قصد دارند تا وانمود کنند در زير يک نور الهي هستند و هميشه از شما خيلي پاک تر هستند. هيچ وقت حاضر نيستند تا اعتراف کنند که به خيابان گردي مي روند و تعداد دوست پسرهايشان از 5 نفر هم بيشتر است. البته آن دسته از خانمهايي که واقعا پاک و معصوم مي باشند قابل تحسين هستند اما بقيه بايد از سرپوش گذاشتن روي کارهايشان دست بردارند. اين حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقايون سرگرمي داشته باشند و از زندگي خود لذت ببرند و نهايتا هم مردي را براي زندگي آينده خود پيدا کنند که قادر به درک تمام اين موارد باشد.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 9
ـــــــــــــــــــــــ

از ساير خانم ها انتقاد مي کنند
براي چه هيچ خانمي نمي تواند از خانم ديگر تعريف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم هاي ديگر ايراد بگيرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها يک خانم مي تواند تشخيص دهد که كفش خانم ديگري با کيفش ست نيست و با همين مطلب مي تواند او را به خاک سياه بنشاند.

البته عده بسيار معدودي از خانم ها مي توانند جذابيت خانم هاي ديگر را بپذيرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسياري از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زيبايي و محبوبيت خانم هاي ديگر شوند. اما با وجود تمام اين حرف ها آقايون به طور ناخودآگاه خانم هاي زيبا و جذاب را خواهند ديد.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 8
ـــــــــــــــــــــــ

حسودي مي کنند
بيشتر اوقات تنها اشاره به اسم يک خانم ديگر مي تواند براي شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنيد چگونه مي خواهيد در جنگي که به دليل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پيروز شويد؟!

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 7
ـــــــــــــــــــــــ

خود را نيازمند نشان مي دهند
بعضي از خانمها هميشه چند خط مشي بسيار سري را دنبال مي کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگويند که تا چه حد وجودشان استثنايي و ويژه است. آنها مي خواهند مردها را به يک صندوقچه احساسات تبديل کنند و از آنها انتظار پشتيباني اخلاقي، ذهني و عاطفي دارند.

در اين قسمت يک تضاد جدي بين آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته ديگري که به بيرون از خانه رفته، کار مي کنند و خود را مستقل نشان مي دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهي هستند که هنگام عاشقي واقعا متزلزل مي شوند. البته شايد دانستن اين مطلب براي شما خالي از لطف هم نباشد که آقايون خانم هاي سرسخت را ترجيح مي دهند زيرا حداقل در اين حالت مي توانند اندکي آرامش ذهني خود را حفظ کنند.
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 6
ـــــــــــــــــــــــ

رمزي صحبت ميكنند
جمله قديمي '' نظر تو چيه؟'' يکي از مثال هايي است که خانم ها براي تست کردن احساسات و روحيات آقايون به کار مي برند. آنها مي خواهند به اين طريق متوجه احساسات واقعي مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال مي کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما بايد پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهيم در غير اين صورت جزئي از روح آنها به شمار نخواهيم رفت و به عبارتي نيمه گمشده آنها نخواهيم بود.

مي توانيد اين منظره رقت آور را تصور کنيد: مردي که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب مي گردد ولي هيچ چيز به ذهنش نمي رسد، همسرش دست به کمر در جلوي او ايستاده و از فاصله نسبتا زيادي به او خيره شده و و پاي خود را مرتبا به زمين مي زند. آقايون عزيز هيچ راه فراري جز ارائه جواب نداريد فقط بايد اميدوار باشيد که سرانجام کارتان به بيرون از خانه در کنار زباله ها کشيده نشود!

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 5
ـــــــــــــــــــــــ

تجاوز به حريم شخصي
همه خانم ها اين تمايل غريزي و نا خودآگاه را دارند که هر طور مي خواهند با مردها رفتار مي کنند و تمام وسايل شخصي آنها را مال خود مي کنند.

به عنوان مثال هنگاميکه لباسي را دوست ندارند، به راحتي به خود اجازه مي دهند که بر سر کشوي لباسهاي ما رفته و آن را زير و رو کنند تا چيزي را که مناسب حالشان است پيدا کنند و مثلا ژاکت جديد مورد علاقه ما را بر ميدارند و مي پوشند. حال تصور کنيد که شما به متعلقات شخصي آنها نزديک شويد و يا نه، فقط در مورد مدل مويشان نظر بدهيد، آنچنان جهنمي برپا خواهد شد که شعله هاي آن همه جا را فرا مي گيرد. بنابراين شما فکر نمي کنيد که زندگي يک زمين بازي جوانمردانه است؟

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 4
ـــــــــــــــــــــــ

بيش از اندازه احساساتي مي شوند
آنها به خاطر هر چيزي گريه مي کنند: يک فيلم غم انگيز ( و يا حتي شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اينها زماني است که از ما انتظار همدردي دارند، تنها کاري که بايد انجام دهيد سرو کله زدن با خانمي است که به شما چسبيده و گريه و زاري راه انداخته است.

البته منظور من اين نيست که آقايون بي عاطفه هستند و هيچ گونه احساسي ندارند اما مشکل اينجاست که خانم ها بيش از اندازه ''ماماني'' هستند و متاسفانه بسياري از آقايون کوچکترين نکته اي در مورد تسلي خاطر به خانم ها نمي دانند. البته اين حقيقت که خانم ها اندکي ظريف و آسيب پذير هستند نکته جالبي است زيرا شما به راحتي مي توانيد آنها را دلداري دهيد تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمي خواهيد سيلي از اشکهاي او در خانه شما جاري شود؟

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 3
ـــــــــــــــــــــــ

آنقدر خريد مي کنند تا از حال بروند
هنگامي که زمان خريد فرا مي رسد در طول روز زمان کافي براي خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خريد و تماشاي ويترين مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودي همسرانشان. آنها مي توانند ساعت هاي طولاني را در پشت ويترين يک مغازه کفش فروشي صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و ديگر مسئوليت هايي که در زندگي بر دوش آنهاست فکر نکنند.

اما تا اينجا همه چيز قابل تحمل است فقط دعا کنيد آنروز فرا نرسد که آنها تصميم بگيرند تا شما را نيز به همراه خود ببرند. ما همراهشان مي رويم از اين مغازه به آن مغازه، سرگرداني هاي بي هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانيکه تمام جزئيات البته بجز برچسب قيمت مورد بررسي قرار گيرد.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ـــــــــــــــــــــــ

پيوسته صحبت مي کنند
متاسفانه ''کريس راک'' نيز اين تجربه تلخ را داشته است. روزي در يک مصاحبه تلويزيوني يک سوال از خانمي پرسيد که او براي 45 دقيقه در مورد آن توضيح داد! بيشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگاميکه به آنها ميدان دهيد بدون توقف پيش خواهند رفت. البته تصور نکنيد که گفته هاي آنها براي ما اهميت ندارد ما فقط نمي خواهيم گزارش ثانيه به ثانيه تمام جزئيات را بدانيم.

ـــــــــــــــــــــــ
شماره 1
ـــــــــــــــــــــــ

از روابط جنسي به عنوان يک سلاح استفاده مي کنند
در جدال جنسي همه چيز بر سر کسي خراب مي شود که شلوار بر تن دارد. اغلب خانمها براي نشان دادن برتري خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط جنسي حمله مي کنند.

البته من به نوبه خود به کارگيري اين روش موذيانه را تحسين مي کنم ولي اين واقعا منصفانه نيست که آنها از ابتدايي ترين نيازهاي انساني اينطور سوء استفاده کنند.

ياد بگيريد آنها را تحمل کنيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر با کفايت و تدبير کافي با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنيد رفتارهاي آزاردهنده آنها چندان هم غيرقابل تحمل به نظر نمي رسد. تنها شانس شما اين است که خود را با آنها وفق دهيد شما هم رفتارهاي رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را داريد، هيچ انساني کامل نيست، و من فکر مي کنم اين مطلب تنها چيزي است که هم خانم ها و هم آقايون مي توانند بر سر آن به توافق رسند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:33  توسط بهرنگ | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:32  توسط بهرنگ | 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:34  توسط بهرنگ | 
 
* تفكر غالب در مردان: جدايي (استقلال)، موفقيت، شغل و در زنان: وابستگي(تعلق)، گفتگو و رابطه ميباشد.

* زنان بيشتر از مردان نگران سلامتي خود هستند.

* زنان به پول به چشم ابزار مينگرند اما مردان به عنوان منبع قدرت.

* زنان بيشتر از مردان از ديگران در خواست كمك ميكنند.

* مردان از لحاظ جنسي حسد ميورزند زنان از لحاظ احساسي و رابطه صميمي.

* وفاداري در زنان بيشتر از مردان است.

* مردان بيشتر به اشياء و اهداف و زنان به افراد و احساسات علاقه مند ميباشند.

*مردان هيچگاه در مورد مشكلاتشان صحبت نمي كنند مگر آنكه بخواهند نظر و اندرز يك كارشناس را جويا گردند. درخواست كمك از ديدگاه مردان ضعف تلقي ميگردد.

*مردان پرخاشگر، جنگجو تر و سلطه جو تر از زنان ميباشند.

* دغدغه فكري مردان وضعيت مالي و زنان جذابيت فيزيكي است.

* مردان بيشتر منطقي، تحليل كننده و خرد گرا هستند زنان بيشتر خلاق، كل نگر و احساساتي.

*برخلاف تصور مردان بيشتر از زنان نسبت به پايان يافتن رابطه آسيب پذير تر و وابسته تر ميباشند و در صورت پايان يافتن يك رابطه خرد ميگردند. زيرا مردان معمولا دوستان و پشتيبان احساسي كمتري نسبت به زنان دارند.

* مردان نصيحت زنان را به منزله عدم كفايت و شايستگي خود قلمداد ميكنند.

* مردان براي دلداري دادن زنان آزرده راه حل براي مشكلاتشان ارائه ميدهند اما اين عمل از سوي زنان بي توجهي به احساساتشان تفسير ميگردد.
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:7  توسط بهرنگ |