تبليغاتX
پدرسوخته!
موهامو بعد از کشو قوس فراوان بالاخره کوتاه کردم

الان تقریبا این شکلیم:

 

خوشتیپ شدم نه؟

اگه خواستین غش کنین وقت قبلی بگیرین چون سرم خیلی شلوغه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 2:17  توسط بهرنگ | 
من مجتبی وآقا مصطفی

من همین بالاییا

دنی خفن!

دنی بنگی!

بهرنگ (خودم) مصدوم زمانی که سالم بود مسعود(قاتل)

و میلاد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 11:25  توسط بهرنگ | 
آقا رفتیم دیزی!

جاتون خالی حسابی با برو بچز حال کردیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 11:17  توسط بهرنگ | 
 

آقا این قلیون حالی داد جون داداش

 

کلی دودی شدم

 

به کسی نگیا!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 11:35  توسط بهرنگ | 

 

 

سلام

مثل همیشه الان بین کلاسم و من وقت کردم اومدم بازم چرت و پرت می نویسم.

هفته دیگه احتمالن میریم مازندران.

دیروز طی عملیات اکشن پای پوریا ... شد

جریان از این قراره که:مسعود ماشیت آورده بود پوریا برای شوخی میشینه رو کاپوت و مسعود هم یه گاز حسابی میده و بدش ترمزی خفن تر از اون که پوریا پرت میشه پایین که پس از مراجعه به اوژانس وعکس برداری معلوم میشه فقط ضرب دیده(البته احتمالا) و البته بدش هم یه تقیب و گریز هایی داشتیم که بماند

به هر حال بدبخت الان نمی تونه راه بره

 مصدوم قبل از حادثه:

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 11:31  توسط بهرنگ |